عز الدين حسينى زنجانى
47
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
ربوبى است . مصداقى نيز كه از امكان تنزيه مىشود همان مصداقى است كه با صفات جمال ستايش مىشود . پس برگشت تسبيح در ذات به حمد است . به عبارت ديگر ، اصل صفات ثبوتى جمالى كه مورد ستايش قرار مىگيرد عبارت از سعه و احاطه و بساطت وجود تا جائى كه احاطه و اطلاق آن هر موجود و معدوم و بلكه هر وجود و عدمى را در برگيرد . زيرا عدم به حمل شايع ، وجود است و در مرتبهء تقرّر ذهنى ، وجود است ؛ و ثبوت محكوم يعنى محكوميت به عدم هم به سبب احاطهء وجود و سعهء اطلاق آن است . چنان كه اصل صفات سلبىِ جلالى كه بايد به آن تسبيح نمود عبارت است از سلب همه محدوديتها . و خود حد امرى عدمى و سلبى است . بنابراين سلب محدوديت مساوى با سلبِ سلب ، و مصداق سَلْبُ السَلب همان ذات واجب الوجود است كه دارى صفات جمالى و ثبوتى مىباشد كه ملاك حمد و ستايش است . اما ممكن به معناى سلب كمال و تحقق نقصان است ، كه از حد وجودى ممكنات انتزاع مىشود نه از خود وجود . بهطور كلى برگشت تسبيح و تنزيه در حق متعال به حمد به صفات ثبوتى و جمال است . فسبحانَ مَن لايُحمَد إلّاما يُسبَّح به ولا يُسبَّح إلّابما يُحمَد عليه ؛ به پاكى ياد مىكنم خدايى را كه ستايش نمىشود مگر به آنچه كه تسبيح مىشود . و تسبيح نمىشود مگر به آنچه ستايش مىشود . اختصاص همهء ستايشها به ذات الهى در اصول فقه ثابت شده است كه الف و لام جنس مانند الرجل و الماء و الانسان براى آن است كه خود صنف رجل و يا ماء را تحت لحاظ حرفى قرار مىدهد به اين معنا كه الف و لام ، حرفى است كه خود طبيعت را مىرساند بدون چيز زائد ؛ حتى بدون جهت شمول و عمومو عهد ذكرى . استغراق افراد و يا عهد ذكرى و خارجى همه احتياج به قرينه دارد ؛ زيرا خارج از ملاحظهء خود طبيعت است . بنابراين در جملهء اسميهء الحمدلله ، طبيعت حمد وستايش بدون ملاحظهء چيز ديگرى ، حتى شمول افراد ، مورد ملاحظه قرار گرفته و براى ذات احديت - الله - ثابت شده است . مثل اين است كه به جاى الحمدلله